


Sometimes you don't recognize yourself

Open your mouth & close your eyes

But much to be done or undone, one always feels "lost"
وقتي طرح كشيدن از رشد جوجهاي تازه به دنيا آمده عادت ميشود، مجموعهاش را ميتوانيد جايي جمع كنيد و لذتبخشتر اينكه طرحها را به جوجهي ديروز كه حالا براي خودش مرغي شده نشان دهيد. شايد بهانهاي شود براي توجيه تخمهاي بيشتر.


كارهاي بارت بيلي، طراحي و نقاشياش، نمونههاي كلاسيك را به ياد ميآورند. پرترههايي با تمام جزييات. گرافيت و ذغال كه در دستان او عناصري هستند براي خلق زيبايي. او اهل آلاباما است و ما اينجا در ايران ميتوانيم گالري انلايناش را نظاره كنيم و ياد بگيريم و لذت ببريم.
هوا تازه دارد روشن ميشود و گنجشكها لابلاي درختان حياط ميچرخند و جيكجيكشان را در خانه فقط من ميشنوم چون بقيه خواب هستند. اگر زبانشان را بلد بودم يا حداقل طوري كه بفهمند، دعوتشان ميكردم همگي آن طرف پنجره به صف شوند تا با هم به طرحها و نقاشي خانم ويلسون كه خيلي دور از اينجا در اتلانتا زندگي ميكند، نظاره كنيم. سايت شخصي و وبلاگاش را از دست ندهيد.
پشت اين جعبه جادو كه مينشينم زمان بيمعني ميشود. زمان با پوزخند ميگذرد. من هم پوزخندي تحويلاش ميدهم. زور او بيشتر ميچربد اما خودش هم ميداند كه چه تنفري را نسبت به خودش در من ميانگيزد.
امروز اقاي راب را كشف كردم. هنوز وقت نكردم خيلي از طرحها را ببينم. اين يكي را دوست داشتم.