Showing posts with label one more cup of coffee. Show all posts
Showing posts with label one more cup of coffee. Show all posts

2009/11/01

The Cardboard Shoe




+ Cardboard Shoes
by Michael Leavitt

2009/10/25

Imitation

- ما زمانی یک ‌دفعه با موج ترجمه روبرو شدیم. مثلا کارور را با چند ترجمه شناختیم. بعد یک‌ دفعه نثر کاروری مد شد. داستان کاروری نوشتن، همینگوی‌ای نوشتن‌ها مد بود. بچه‌های کارگاه‌نویس یا داستان‌نویس عین آن چیزی که بود را می‌نوشتند و شاید بومی هم نمی‌کردند، شاید ایرانیزه هم نمی‌کردند. ذهنیات خودشان را در یک قالب کاروری فکر می‌کردند بیان می‌کنند. ترجمه در ادبیات داستانی ما چه تاثیری داشته است؟
- من با یادگیری تا بی‌نهایت موافقم. من هم کارور را خوانده‌ام. یادگیری آدمی پایان ناپذیر است. اگر چه در این جهانی که دریاهاست ما ممکن است به قطره‌ای از آن در یادگیری برسیم یا نرسیم. ولی تمام کسانی که به این ترتیب به دیگران آموزش می‌دهند، یعنی تاکید روی تاثیر از یک نویسنده، خودشان شیوه یادگیری را نیاموخته‌اند. شیوه یادگیری یک امر خلاق برای نویسنده است. به چه دلیلی می‌بایستی شما یک نویسنده را به آن ترتیب به دیگران منتقل کنید که آن‌ها فکر می‌کنند مثل او نوشتن هنر است. در حالی که مثل او نوشتن تقلید است و من در جوانی نوشتم که تقلید سم هنر است اما یادگیری بی‌وقفه، مداوم و بدون درنگ و با تامل کار عمده نویسنده و هنرمند است. واقعا میاسا یک دم ز آموختن. این را حکیم ابوالقاسم برای همه گفته است. من اگر یک روز چیزی را یاد نگیرم فکر می‌کنم دیگر آن روزم تباه مضاعف شده. خب من به ادبیات کلاسیک هم عاشقانه علاقه داشتم، اما شرط اینکه اگر می‌خواهید نویسنده شوید بایستی حتما این کتاب‌ها را بخوانید، غلط است. خب بله، چهارتا جوان هستند، تاثیر می‌پذیرند. منتها افرادی که این توصیه‌ها را موکد می‌کنند خودشان شیوه یادگیری را نمی‌شناخته‌اند به گمانم. من نمی‌دانم چه کسانی هستند. بنابراین اگر چند جوان پیش من آمده‌اند، کوشش من بر این بوده که به آن‌ها بگویم به شیوه خودتان یاد بگیرید. من به کلاس اعتقادی ندارم. مگر کوشش برای فهم ادبیات و نه تلقین به سبک یا روشی خاص. در جهان پیل مست بسیار است. هزاران کارور در این عالم وجود دارد. خب ما باید از هزاران کارور یاد بگیریم یا از یکی‌شان؟ خب بهتر است که از هزاران یاد بگیریم. تازه با علم به اینکه از هیچ‌کدام تقلید نمی‌کنیم. چه چیزی را باید از این نویسنده یاد بگیریم؟ این که ما بفهمیم که چه چیز را از چه کسی یاد بگیریم خیلی مهم است. این اسمش تقلید نیست. این یعنی از طریق اثر رسیدن به شخصیت خالق اثر است و این می‌شود یادگیری. وگرنه کاری ندارد که شما سه هفته پیش من یا کسان دیگری بروید تا سبک نوشتن یک یا چند نویسنده را به شما توضیح بدهند! نویسنده آلمانی مثال نمی‌زنم چون آن‌ها سخت می‌نویسند، فیلسوف هستند و نمی‌شود از آن‌ها تقلید کرد ولی مدتی بود که همه مثل همینگوی می‌نوشتند. من هم آن زمان بودم. و جوان بودم. می‌گفتم خب همینگوی به سبکی نوشته است. ایجاب‌های خودش را دارد. بعد مدتی باب شد همه می‌خواستند مثل مارکز بنویسند. گفتم بی‌مورد است. برای اینکه اولا مارکز آن‌قدر متنوع است که شما از کدام وجه‌اش می‌خواهید تاثیر بگیرید. بنابراین از همه یادبگیرید و از هیچ‌کس تقلید نکنید. از قول من هم بگویید.

گفت‌و گو با محمود دولت آبادی درباره نقش زبان در ادبیات | نیلوفر نیاورانی – لادن نیکنام
فصلنامه سینما و ادبیات، شماره هفدهم، تابستان 1387

2009/08/05

Potato Portraits



Potatoes and human heads are quite similar. Not only is their skin porous like ours but they also come in different colors, shapes and sizes. Potato heads grow, sprout, age, and then decay... but they refuse to go without a trace!

Potato Portraits
+ Ginou Choueiri

2009/05/20

The Pink & Blue Project



دختر پنج ساله‌ي يون، عاشق رنگ صورتي است. فقط لباس‌هاي صورتي را دوست دارد. اتاق‌اش پر است از چيزهاي صورتي‌ رنگ. يون، پروژه‌اي را شروع كرد. صورتي و آبي. آبي براي پسران. نشاني از قوت و مردانگي و صورتي براي دختران، شيريني و زنانگي. يك جور اشتراك فرهنگي، يا اصلا بگوييم بي‌مرزي دارد اين علاقه به آبي و صورتي بين كودكان. در پروژه‌ي يون، هم كودكان كره‌اي را مي‌بينيم غرق در اتاق‌هاي رنگي‌شان و هم امريكايي‌ها. يون توضيحات مفصلي را حاشيه پروژه‌اش داده از ايده‌‌اش در ارتباط ِ جنسيت با مصرف‌گرايي، شهرنشيني و نظام سرمايه‌داري نو تا تبليغات و آخر اينكه گرايش صورتي بين دختران با بالارفتن سن‌شان انگار تغيير مي‌كند و خلاصه از اين چيزها. در كل پروژه‌اش بامزه است. حداقل ديدن پسران و دختران چشم بادامي و بور، نمايندگان شرق و غرب مثلا، بين خروار خروار خرت‌وپرت ِ رنگي.


2009/04/20

cassette tape & portraits



پرتره‌هايي كه با نوار كاست درست شده‌اند، مجموعه‌اي خلاقانه و يكتا را در نوع خود تشكيل داده كه حسابي مشغولم كرد. درست وقتي كه خواب ازم فرار كرده و كمتر از پنج ساعت ديگر هم بايد بيدار شوم.

+ Ghost in the Machine

"The idea comes from a philosopher's (Ryle) description of how your spirit lives in your body. I imagine we are all, like cassettes, thoughts wrapped up in awkward packaging"

2009/04/13

Lens: Li Wei



اولين كارهايش به سال 1999 برمي‌گردد اما به اندازه‌ي كارهاي جديدش برايم تازگي دارند. ديوانه است. در عكس‌هايش جاري مي‌شوم. جاي آدم‌هايش مي‌نشينم. قاطي مي‌كنم.

2009/03/27

Warhol: BMW M1



شايد بتوان تصور كرد كارخانه‌ي وارهول را وقتي كه داشت اين بي‌ ام و- ام‌ يك را رنگ مي‌كرد. سال 1979، وارهول اصرار داشت كه روي اتومبيل اصلي كار كند. همين موضوع او را از بقيه اين هنرمندان متمايز مي‌كند از آن‌جا كه آن‌ها طرح‌شان را اول روي ماكت آزمايش كردند. پس از بيست و سه دقيقه، وارهول ايستاد و حاصل كارش را ديد. همان موقع توضيح داده كه سعي كرده سرعت را تصويري مجسم كند و اگر اين اتومبيل واقعا سريع باشد خطوط و رنگ‌ها درهم محو مي‌شوند. حتما علامت سوال گُنده‌اي بالاي سر مي‌چرخيده و بعد انتظار ديدن اين اتومبيل روي پيست. فقط يك بار در مسابقات بيست و چهار ساعته لا مانس، 1979. مانفرد وينكلهوك، هرو پولين و مارسل ميگنات پشت اين اتومبيل مشهور نشسته‌اند. اتومبيلي كه به همراه نسل‌هاي مختلف بي ام و، با نقاشي هنرمندان مختلف، بازتابي از توسعه فرهنگي-تاريخي هنر، طراحي و تكنولوژي‌اند و در موزه‌هاي مختلفي چون لوور در فرانسه و رويال اكادمي در لندن به نمايش درآمده‌اند. طرح خفن ِ فرانك استلا روي سري سه سي‌اس‌ال را هم شديدن دوست دارم كه برمي‌گردد به سال 1976.
I love the car; it's better than the work of art itself


2009/03/09

What do you think about your face


... I don’t wear very much make-up, because I don’t think it’s attractive. I don’t want to show off the make-up I’m wearing, I want to show off my face because I am pleased with the way God made me.



... I wanted a Tom Jones-type of nose; you can barely see the freaking thing. I just was always very, very self-conscious about my nose before I started boxing. I’m Italian, and you know; you’re born with a Roman nose, and I hate it.

يك ماه، هنگام پياده‌روي در خيابان‌هاي نيويورك، سيمون هوگزبرگ در جستجوي افرادي براي پروژه‌اش بوده. نظر ده نفر را در مورد چهره‌شان پرسيده و جواب‌ها را به همراه اسم، سن، شغل و تصويرشان اين‌جا آورده. جالبه.

2009/03/03

‍Choco pencil


علاقه‌ام به شكلات، بيشتر از علاقه‌ي آدم به شكلات است، يا چنين توهمي دارم. به همين دليل است كه خيلي زود ايده‌ي شركت ژاپني نندو به نظرم خوشمزه آمد. شكلات مدادي، يا مداد شكلاتي، خلاصه كلي شكلات كه مي‌توانيد در جا شكلاتي‌تان بگذاريد. با طعم‌هاي مختلف و براي آن‌هايي كه بايد از شكريات هم فرار كنند شكلاتي پيدا مي‌شود كه درصد بسيار پاييني شكر داشته باشد. تجسم مي‌كنم وقتي كه مداد تراش برداشته‌اي و شكلاتي را مي‌تراشي تا كيك شكلاتي‌ات را بپوشاند.

2009/02/14

Mr. Moog


در فليكر دوست‌داشتني، صفحه‌ي آقاي موگ حال عجيبي بهم مي‌دهد. آقاي لي، يا همان موگ، در پروژه‌ي پارسال ِ فليكر 365 كه البته در اين سال 366 شد، عكس‌هاي جالبي را منتشر كرده كه خيلي‌هاشان به واسطه‌ي كارهاي گرافيكي ديدني از آب درآمده.
فليكر 365 عنوان گروه/پروژه‌اي است كه اعضايش تمام روزهاي سال پرتره‌اي از خود با برچسبي به همين عنوان منتشر مي‌كنند و حاصل‌اش تجربه‌ي ناب و جالبي است.

2008/11/30

Global Lives Project


بيشتر از دويست نفر در انفجارهاي بمبئي كشته مي‌شوند. در تحليل يكي از روزنامه‌ها، نويسنده با گفتن اين جمله كه شايعه شده است چند يهودي به گروگان گرفته شده‌اند، نتيجه مي‌گيرد صهيونيست‌ها در انفجار دست دارند و در آخر، روند تحولات جهان را شاهدي مي‌گيرد بر اين قضاوت كه غرب (امريكا و صهيونيست) با همكاري گروه‌هاي افراطي اين وضع را درست كرده‌اند. هند، پاكستان را مقصر مي‌داند. ظاهراً همه دنبال مقصرند.
دويست نفر كشته شده‌اند. دويست ادم.
نگاهي به اين پروژه انداختم. ايده‌ي فردي به اسم ديويد هريس است. 24 ساعت از زندگي 10 نفر. آدم‌هاي مختلف، زندگي‌هاي مختلف. از سانفرانسيسكو تا برزيل و ژاپن. پروژه‌اي كه در هر گوشه‌اي از جهان قابل اجراست. تنها 24 ساعت از زندگي. 24 ساعت تجربه‌ي زندگي يك آدم در اين كره‌ي خاكي.

2008/09/13

سايه‌ها



طراح اين ميز، معماري امريكايي است. شك ندارم داشتن چنين ميزي ادمي شب‌دوست را حداقل تا وقتي كه به آن عادت نكرده، به آرامشي خيال‌انگيز نزديك مي‌كند. اختيارش را هم دارد كه شناور در امواج نور به صداي موسيقي گوش دهد يا صداي سكوت. استيون هال گوشه‌اي پروژه‌ها و طرح‌هايش را در سايت‌اش مي‌گذارد و نيازي به گفتن نيست براي معماران داخلي منبعي خوب و بكر است، شايد به شعله‌ور شدن جرقه‌ي يك ايده كمك كند.

2008/08/19

جنگل توتورو



در دهه‌هاي 70 و 80 قرن بيستم، با رشد سريع شهرنشيني در ژاپن، مثل هر كجاي ديگر اين كره‌ي خاكي انسان‌ها طبيعت را فداي سكونت‌شان كردند. وقتي بود كه جنگل ساياما در توكيو درد نابودي را حس كرد.
1988 هايائو ميازاكي انيميشن همسايه‌ي من توتورو را خلق كرد.
ماجراي دو دختر كوچك كه با توتوروها آشنا مي‌شوند. موجوداتي فانتزي، اشباح مهرباني كه در دل طبيعت مي‌پلكند و وقتي كسي حواس‌اش نيست، شاخ و برگ درختان را رشد مي‌دهند، بزرگ‌تر مي‌كنند.همه چيز زيباست اما در پس اين همه، ترس و وحشتي حس مي‌شود. مادر دخترها به دليل بيماري خطرناكي در بستر افتاده. حتي توتوروها هم نمي‌توانند واقعيت زندگي را پنهان كنند. (دنياي تصوير-ش 158)

دو سال بعد در 1990 ميازاكي بنيادي تاسيس كرد براي حفظ باقيمانده‌ي جنگل ساياما و اسم‌اش را جنگل توتورو گذاشت. سرمايه‌اي جمع شد تا زمين‌ها، كه در واقع خود صاحب خود بودند، از مالك ديگري خريداري شوند و عده‌اي داوطلبانه در نگهداري‌اش بكوشند.
و حالا هنرمنداني، با پروژه‌اي از كارهاي هنري‌شان در تصويرسازي، كتاب‌هاي كميك، انيميشن و از اين دست اين راه را ادامه مي‌دهند.

2008/07/23

جيب‌ات را خالي كن


جيب‌هايت را خالي كن، هر چه بود روي اسكنر جمع كن. صورت‌ات را هم جايي بين‌شان قرار بده و بعد اسكن كن. عكس‌اش را بفرست و در اين پروژه شريك باش!
ايده‌اي بوده كه به ذهن دو روس، تيمور اخمتوف و يوليا ياكوشووا رسيده و عكس‌هايي ديدني‌ را اين‌جا فراهم كرده است. شغل هر يك از شركت‌كنندگان نيز در توضيح عكس‌ ارسالي‌شان امده است و اين، درك ِ تفاوت ِ جيب‌ها و چيزهاي داخل‌اش را آسان‌تر مي‌كند.

* Timur Akhmetov - Yulia Yakushova

2008/07/16

Snow Globe | martin-monoz


Walter Martin and Paloma Muñoz
اين‌طور كه در سايت رسمي‌شان نوشته نمايشگاهي از گوي‌هاي برفي‌شان چند روز است كه در گالري جرج ادامز در نيويورك برپاست. اگر مقيم آن طرف‌ها هستيد از دست‌اش ندهيد. فاصله‌ي من تا آنجا فقط چند سانتي‌متر است البته روي نقشه‌‌ي گوگل بدون زوم.
والتر مارتين و پالوما مونز(Paloma Munoz) جهاني كوچك در داخل گوي‌هاشان ساخته‌اند كه با تكاني كوچك وضعيت جوّي‌اش دگرگون مي‌شود.

2008/06/26

OCAD Archive

OCAD ARCHIVE
سايتي براي دانشجويان سال چهارم و فارغ‌التحصيلان دانشكده هنر و طراحي انتاريو است كه نمونه طرح‌هاي گرافيكي و تصويرسازي‌شان به همراه ادرس سايت يا ايميل‌شان در آن موجود است. از اين نظر منبع خوبي به حساب مي‌آيد و نيز براي خودشان فرصتي است براي معرفي كارهايي كه مي‌كنند. اين سايت الگويي است كه اگر بچه‌هاي هنر در ايران از طريق دانشكده‌ها به دنبال‌اش باشند حتمن نتايج جالبي خواهد داشت. در بين اسامي مديران اين سايت دو اسم ايراني هم هست.

2008/06/09

ابزاري براي طراحي

مدل براي طراحي، كشيدن فيگور آن هم به صورت فلش كه قابليت چرخش يه جهت‌هاي مختلف را دارد خيلي به‌درد مي‌خورد و اين سايت يك گنجينه‌ي درست و حسابي است.

2008/05/30

استريت ارت: هوستون

2008/05/16

Hesse Design


2008/05/08

Mark Khaisman

Mark Khaisman با استفاده از نوار چسب تابلوهايي ساخته كه در جذب هر نگاهي بسيار توانا است. او متولد اكراين و فارغ‌التحصيل هنرومعماري از مسكو است و در فيلادلفيا زندگي مي‌كند.

16:50-
مي‌دانيد خيلي بي‌ربط، داشتم الان به نقش نور در فيلم‌هاي برگمان، كه در آن‌ها نور و سايه استادانه به هم مي‌آميزند، فكر مي‌كردم. نور واقعا وزن هر اثري است. در تصورتان كاملا بي‌رحمانه نور را از شاهكارهاي حضرت رامبراند حذف كنيد. چه اتفاقي مي‌افتد؟ انقدرها هم بي‌ربط نشد با آثار آقاي مارك. از آن‌جا كه تمام اين نوارچسب‌ها هم ابزاري است براي تركيب نور و سايه.